![]() |
![]() |
|
| وصف یار |
|
سلام
خوبید و خوش خوب دیگه دیگه امروز سه شنبه است صلوات بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) اولن ممنون از نظراتتون دومن امروز اومدم بگم با این که سرم خیلی شلوغه هنوز سه شنبه ها برام آبی آبی هنوز سعی می کنم آبی باشم سبز زندگی کنم سپید نگاه کنم و کلن زندگی و رو زندگی کنم ... توکل به خدا سومن می خواستم براتون مثل شمع بسوزم خدا ادیسون رحمت کنه که برق و اختراع کرد وگرنه من تموم شده بودم ... شوخی کردم آبی باشید و دریا دل سبز باشید و سرسبز زندگی کنید و قرمز باشید و مثل ماهی تنگ بلور تلاش کنید ولی با هدف ... ان شاءالله؟؟ در پناه ایزد یکتا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 7:38 توسط پروانه |
|
|
سلام سلامی گرم به گرمی بخاریه کنارتون که داغ داغه مواظب باشید نسوزید درسته کم می نویسم کم میام نت آخه سرم شلوغه بازم ممنون از داداش های گلم که هنوز به یادمن هستند
ممنون نه خبری نیست کارهای روزمره و کلاسها چیز مهمی نیست خوب دیگه انگار وقت ندارم چیز دیگه بنویسم جز یه اس و مس باحال هیس . .. . آروم برو . بیا نترس مواظب باش . . . پیخخخخخخخخخخخخ همیشه شاد و آبی و گرم باشد یا حق
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 9:40 توسط پروانه |
|
|
سلام ای کاش فاصله ها باعث جدایی نباشه ای کاش مصافت و دوری باعث جدایی نباشه ای کاش این مسیر باعث فراموشی نباشه ای کاش این امتحان باعث بی تفاوتی نباشه اي كاش سربلند بشيم اي كاش ؟؟؟؟؟اي كاش؟؟؟؟؟
اي سرسبزترين بهار من كي مي شود كه باز معنا شود همشه أبي باشيد و سبز
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم شهریور 1386ساعت 16:26 توسط پروانه |
|
|
سلام سلام خوبید و خوش داداش جونم امروز ۱۰ مرداد تولد توست مثل همیشه بهت تبریک می گم عزیزترین و بهترین داداش دنیا تولدت مبارک خدا را هزار بار شکر برای این نعمت نعمت بردار داشتن و خواهر بودن در پناه ایزد یکتا عمری با عزت و شادی و امید برایت آرزو می کنم قربانت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 7:52 توسط پروانه |
|
|
سلام خوبید و خوش به من حق بدید آخه سرم شلوغه کلاسهام از یک طرف باشگاه یه طرف کارهای روزمره و این جنجال خاله شدن یه طرف دیگه ؟؟؟؟؟؟ فکر کردید به این راحتی رفتنیم
کاش سفر کرده بدونه باید زود برگرده ؟؟؟ کاش مسافر بدونه چشم ها به سویش نگرانه ؟؟؟ چه حکایتیه این حکایت سفر ؟؟؟ می گن هر چه کرده سفر کرده کی می دونه سفر با دلها چه کرده؟ آهای مسافر خبر آمدنت را به درخت گل دادم درخت گل غنچه داد ؟؟ غنچه گل شد ؟؟ گل پژمرد ؟؟ بس کن دیگر ای عزیز ؟؟ همه فکر کردن من دروغ گفته ام ؟؟ بیا تا گلهای بعدی پژمرده نشده اند
مثل همیشه آبی باشید و دریا دل همیشه به یاد حق در پناه حق |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 6:57 توسط پروانه |
|
|
سلام خبر امروز اینه که تولدم مبارک نرگس جون من مردم و اذیت نمی کنم مردم هستند که من و اذیت می کنند بی خیال این بحث نمیخوام روز تولدم از این بحث ها بکنم. جاتون خالی دیروز تا حالا کلی بهم تبریک گفتند یه چند تا کادو هم داشتم امروز بعد از ظهر هم توی باشگاه برام جشن می گیرند. خیلی حال می ده:دی
این شاخه ی رز هم تقدیم به خودم
دیگه باید برم واسه جشن آماده بشم خوب آبی باشید و دریا دل سبز باشید و سبز فکر خوش بگذره بای |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:35 توسط پروانه |
|
|
سـلام خوبيد خوب خوب خدا را شکر منم خوبم
خوب ديگه کارهاي پروانه خانم دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره ؟؟؟ خوب اول به خاطر تاخير فکر کنم يه ماهي ميشه اگه بيشتر نشه ؟؟ معذرت و منم اومدم واسه يلدا بازي ؟؟؟ خوب :: از کجا شروع کنم ؟؟؟ بايد از گافهايي که دادم بنويسم کم ميشه سوتي بدم ولي شيطوني خيلي مي کنم من کلن آدم شيطوني هستم ولي شر نيستم ؟؟ و دنبا شر نمي گردم بيشتر دنبال يه چيز خنده دارم ؟؟؟ ولي همه مي فرمايند بنده خيلي خوب شدم يعني شيطوني هام کم شده ؟؟؟ اما خودم اينطور فکر نمي کنم ؟؟؟ خوب راستي بيايند به جاي لفظ گاف يا سوتي دادن از يه واژه قشنگتر استفاده کنيم مثلن خاطرات به ياد ماندني ؟؟ اوليش از دوران بچگي مثلن 7 يا 8 سالم بود من که خودمو از پسرها کم نمي دونستم و عزيز دردونه ي بابايي هم بودم اگه پدرم مي خواست بره مزرعه آخه پدرم قبلن کشاورز بودند من بايد همراهش مي رفتم و کمکش مي کردم چون اين کار و خيلي دوست داشتم خلاصه فصل پياز چيني بود من همراه پدر با بقيه ي پسرها و مردها سر زمين بوديم من مثلن کمکشون مي کردم که يکيشون گفت تو بلدي با داس ساق پياز و بچيني بنده با اون سن کمم گفتم بله بده داس و برو اونبر اولين داسي رو که زدم صاف زدم روي شصت کوچيکه ي پام و يادمه تا يه مدت نمي تونستم شيطوني کنم چون شصتم خون باز مي کرد الان اون پسره بچه که داس و به من داد يه بچه يک ساله داره ؟؟؟؟؟ دوميش از دوران راهنمايي يادمه يه دبير علوم داشتيم که از اين خانم هاي همچين خودبين ولي مهربون بود اولها ازش خوشم مي يومد چون يه جورايي بود متفاوت و من اين ويژگي که در خودم بود دوست داشتم يه روز توي کلاي خيلي شيطوني مي کردم و حرف مي زدم ؟؟ گفت برو بيرون گفتم واسه چي گفت واسه اين که حرف مي زني پاشدم گفتم من نه حرف نمي زنم و يه کم کلکل کرديم محل ندادم و نشستم سر جام بعد که زنگ خورد زودتر از اون اومدم برم بيرون پشت در کلاسمون يه آجر گذاشته بودند تا در باز نشه (تمام اوتوماتيک) من پنجه ي پام و گذاشتم روي آجر و آجر را به پشت سرم پرت کردم که از قضا خورد به پاي دبير گرامي ولي من متوجه نشده بودم چون ديگه من از کلاس رفته بودم به بچه ها گفته بود بهش بگيد ديگه حق نداره سر کلاس من حاضر بشه که خلاصه با دوستي که با معاون مدرسه داشتم حل شد و به خير گذشت وگرنه من اون سال علوم و مهمون تابستون بودم .... سوميش اولين دعواي بچگيم که يادم مي ياد:: يادمه رفته بوديم دهمون خونه ي پدري پدرم و خلاصه همه دور هم جمع بوديم دقيق يادم نيست که سرچي فکر کنم لج و لجبازي هاي بچگونه بود با پسرعموم دعوام شد اون از من کوچيکتر و لوس تر بود وسط دعوامون عموم اومد گفت چي شده من گفتم داره اذيت مي کنه ؟؟ خلاصه ي امر عموم جوري تنبيهش کرد که گريه افتاد و من هم خوشحال بودم هم ناراحت مي گفتم دلم خنک شد که تنبيهش کرد و به خودم گفتم حقش بود ولي خوب دلم سوخت که گريه افتاد و مامانش داشت آرومش مي کرد؟؟
چهارميش اول دبيرستان موقع امتحانها بود ما توي يک کلاس ول بوديم و روي صندلي چرخ دار شيطوني مي کرديم من که متکي به خودم بودم و مي خواستم اين صندلي هي بره و بياد پام و گذاشتم به ديوار و يک حل محکم به خودم دادم چنان که از اون طرف صندلي با کله اومدم پايين واي آخ يادم مي ياد جاش درد مي گيره چقدر خودم اون صحنه يادم مي ياد خندم مي گيره هم خندم گرفته بود هم سرم درد مي کرد ؟؟؟؟؟ و هم کلاسي هام مي خنديدند و مي گفتند چي شد ؟؟ از اون روز سعي کردم با صندلي چرخدار در نيفتم ولي نشد ؟؟؟ آخريش ديگه مال هفته ي پيش است ؟؟؟ و جدن چقدر ضايعه شدم ؟؟ الان توي محله هاي شهر ما هر خونه اي که واسه فاضلاب اقدام کنه سريع رسيدگي ميشه و مي ياند براي ما هم زود اومدند و شروع کردند کندن جمعه صبح شروع کردند تا بعد از ظهر که رفتند ما داشتيم مي رفتيم بيرون و من هي در خونه از روي اين چاله ي دراز و عميق مي پريدم اين طرف و اونطرف و مامان و خواهر و زن داداش مي خنديدند و مي گفتند مي يفتي ها گفتم نه مواظبم و جدن چقدر باحال بوداز اين کار خوشم مي ياد چون ياد بچگيم که روي جوب مي پريدم مي يفتم ؟؟؟ مامان گفت مگه نديدي تو بيافتي توي اين گودال؟؟؟ من مي خنديدم و مي گفتم عمرا ؟؟ خلاصه گذشت ولي من نيوفتادم تا شنبه ؟که اينا دوباره اومدند و من ساعت 1 که رفتم کلاس تا 5 کلاس بودم خيلي شارژ بودم خندون خندون اومدم خونه دم در داشتم مي خنديدم شنگول بودم آيفون و زدم خواهرم گفت کيه باخنده گفتم منم ؟ در و باز کرد بعد دم در اتاق بود اومد بگه مواظب باش که من اون پايين بودم يعني توي خونه يه گودال صاف دم در تا پامو گذاشتم توي خونه رفتم پايين شلوارم که چيزيش نموند چادرم خاکي ولي من هنوز داشتم مي خنديدم تا شب که همه فهميدند و بهم خنديدند ؟؟؟ خوب اينم خاطرات از اين نوع حوادث زياد برام پيش نيومده که کسي بهم بخنده ولي خيلي سوتي مي گيرم و مي خندم خدا نکنه يکي بامن در بيفته هر جور باشه کم مي ياره ؟؟؟ به قول شاعر : هرکس با پروانه خانم درافتاد چون شمع بسوخت و جانش به ره افتاد ؟؟
خوب ديگه ديگه يادتون باشه که هميشه سـبز باشيد و دلتون آبــي پنج نفر ديگه اول خودم آقاي عبدالرحمن دوم نرگس سوم وحـيد چهارم الياس پنجم هم ام 17 خوبه ديگه در پناه يگانه معشوق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 8:15 توسط پروانه |
|
|
سلام سلامی از روی صدق و صداقت خوب و خوبی مهر و مهربونی به همه ی شما عزیزان پروانه
خدایا پروانه چیست ؟؟ پروانه کیست ؟؟ پروانه گوش کن ؟؟ پروانه : سلام من :صدای کیه؟؟؟ پروانه :منم پروانه من : مگه تو حرف می زنی ؟؟ پروانه :آره من با تو حرف می زنم من : وای خدای من !!! پروانه : چرا می خوای جای من باشی ؟؟ من : آخه تو همه چیز داری همه ی چیزهات قشنگ وپر از احساس است ... خودت زیبایی محل زندگیت زیباست و در آسمان آبی رها و آزادی ؟؟؟ من : بهش خندیدم و گفتم آخه چرا ؟؟؟ پروانه : چون من محدودم خیلی محدود عمرم اندک است اختیار ندارم ولی تو چی تو هم قوه انتخاب داری و هم قوه اختیار تو می تونی انتخاب کنی و جلو بری ولی من مانند اجدادم زندگی می کنم ولی تو می تونی مثل خودت زندگی کنی و به هر چی می خوای برسی و تا سر حد کمال رشد کنی ؟؟؟ کاش من انسان بود ؟؟؟ من : پروانه میشه یه سئوال ازت بپرسم ؟؟؟ پرووانه : بپرس . من : چرا تو به گرد شمع می سوزی ؟؟؟ پروانه جوابم و نداد و پر زد و رفت و گفت یه روز خودت می فهمی ؟؟؟ ولی من هنوز که هنوزه نفهمیدم چرا پروانه گرد شمع می سوزه ؟؟؟ منی که عمری سوختم نفهمیدم سوختن یعنی چی ؟؟؟
تو می توانی زیبا زندگی کنی ای انسان انسانم آرزوست ... این نوشته ی خودمه دوست دارم نظر بدید و بگو یید شما می دونید چرا پروانه گرد شمع می سوزه ؟؟؟ چرا ماها چیزی که مال ما نیست می خوایم داشته باشیم ولی چیزی که داریم قدرشو نمی دونیم ؟؟؟
عمریه بغض سنگین راه گلوم و بسته ؟؟؟؟ نمی گذاره من که ادعا می کنم آبی آبیم حرف دلمو بزنم ؟؟؟ خدایا چیکار کنم ؟؟؟ چه طوری بگم ؟؟؟ چه جوری حرف بزنم که به کسی بر نخورد چه جوری نگاه کنم که نلرزد دل کسی چگونه رفتار کنم که نشکند دل کسی ؟؟؟ چقدر سخت است اگر سخت بگیری ؟؟ و چقدر راحت است اگه راحت بگیری ؟؟؟ حکایت جوانی چیست ؟؟؟ در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است ورنه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار ؟؟؟ خوب اینم از پست امروز بینم شما چرا نظر نمی دید انگار همه باهم قرار گذاشتید که نظر ندید همه جا همینطوره ها موفق باشید پروانه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 7:44 توسط پروانه |
|
|
بسم رب الحسین اشفع صدر الحسین باالظهور الحجه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 7:42 توسط پروانه |
|
|
به نام آفریننده علم و دانش فکر نکنی دوست نداشتم که تو رو تنها گذاشتم --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- قلبم و دادم به تو ای نازنین دیدی آخر بی تو موندم رو زمین رفتی و تنهام گذاشتی دیدی من رو جا گذاشتی بی وفا بی تو دنیا برای من شده زندونی که کلیدی نداره اگه زندون دلم کلیدی داشت الان دیگه اون کلید و نداره کلید زندون قلبم و تو بردی واسه چی من و تنها رو زمین گذاشتی رفتی واسه چی من وتنها و رها گذاشتی رفتی واسه چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستان در همه حال بخندید کسی که همیشه می خندد هزار مشکل دارد و کسی که ناراحت و عبوس است فقط یک درد دارد. بازم از همه ی کسانی که به وبم سر می زنند تشکر می کنم امیدوارم موفق و خندان باشید. قربان شما پروانه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 7:28 توسط پروانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| تا بی انتها آبی بودن |
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 خرداد 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|