تبليغاتX
آبی و دریا دلی است احوال ما
وصف یار

 

    سـلام

                             خوبيد خوب خوب خدا را شکر منم خوبم

 

خوب ديگه کارهاي پروانه خانم دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره ؟؟؟

خوب اول به خاطر تاخير فکر کنم يه ماهي ميشه اگه بيشتر نشه ؟؟ معذرت و منم اومدم واسه يلدا بازي ؟؟؟

خوب :: از کجا شروع کنم ؟؟؟  بايد از گافهايي که دادم بنويسم کم ميشه سوتي بدم ولي شيطوني خيلي مي کنم من کلن آدم شيطوني هستم ولي شر نيستم ؟؟ و دنبا شر نمي گردم بيشتر دنبال يه چيز خنده دارم ؟؟؟ ولي همه مي فرمايند بنده خيلي خوب شدم يعني شيطوني هام کم شده ؟؟؟ اما خودم اينطور فکر نمي کنم ؟؟؟

 

 خوب راستي  بيايند به جاي لفظ گاف يا سوتي دادن از يه واژه قشنگتر استفاده کنيم مثلن خاطرات به ياد ماندني ؟؟

اوليش از دوران بچگي مثلن 7  يا 8 سالم بود من که خودمو از پسرها کم نمي دونستم و عزيز دردونه ي بابايي هم بودم اگه پدرم مي خواست بره مزرعه آخه پدرم قبلن کشاورز بودند من بايد همراهش مي رفتم و کمکش مي کردم

 چون اين کار و خيلي دوست داشتم خلاصه فصل پياز چيني بود من همراه پدر با بقيه ي پسرها و مردها سر زمين بوديم من مثلن کمکشون مي کردم که يکيشون گفت تو بلدي با داس ساق پياز و بچيني بنده با اون سن کمم گفتم بله بده داس و برو اونبر اولين داسي رو که زدم صاف زدم  روي شصت کوچيکه ي پام و يادمه تا يه مدت نمي تونستم شيطوني کنم چون شصتم خون باز مي کرد الان اون پسره بچه که داس و به من داد يه بچه يک ساله داره ؟؟؟؟؟

 دوميش از دوران راهنمايي

يادمه يه دبير علوم داشتيم که از اين خانم هاي همچين خودبين ولي مهربون بود اولها ازش خوشم مي يومد چون يه جورايي بود متفاوت و من اين ويژگي که در خودم بود دوست داشتم يه روز توي کلاي  خيلي شيطوني مي کردم و حرف مي زدم ؟؟ گفت برو بيرون گفتم واسه چي گفت واسه اين که حرف مي زني پاشدم گفتم من نه حرف نمي

 زنم و يه کم کلکل کرديم محل ندادم و نشستم سر جام  بعد که زنگ خورد زودتر از اون اومدم برم بيرون پشت در کلاسمون يه آجر گذاشته بودند تا در باز نشه (تمام اوتوماتيک) من پنجه ي پام و گذاشتم روي آجر و آجر را به پشت سرم پرت کردم که از قضا خورد به پاي دبير گرامي ولي من متوجه نشده بودم چون ديگه من از کلاس رفته

 بودم به بچه ها گفته بود بهش بگيد ديگه حق نداره سر کلاس من حاضر بشه که خلاصه با دوستي که با معاون مدرسه داشتم حل شد و به خير گذشت وگرنه من اون سال علوم و مهمون تابستون بودم ....

 

سوميش  اولين دعواي بچگيم که يادم مي ياد::

يادمه رفته بوديم دهمون خونه ي پدري پدرم و خلاصه همه دور هم جمع بوديم دقيق يادم نيست که سرچي  فکر کنم  لج و لجبازي هاي بچگونه بود با پسرعموم دعوام شد اون از من کوچيکتر و لوس تر بود وسط دعوامون عموم اومد گفت چي شده من گفتم داره اذيت مي کنه ؟؟ خلاصه ي امر عموم جوري تنبيهش کرد که گريه افتاد و

 من هم خوشحال بودم هم ناراحت مي گفتم دلم خنک شد که تنبيهش کرد و به خودم گفتم حقش بود ولي خوب دلم سوخت که گريه افتاد و مامانش داشت آرومش مي کرد؟؟

 

چهارميش اول دبيرستان 

موقع امتحانها بود ما توي يک کلاس ول بوديم و روي صندلي چرخ دار شيطوني مي کرديم من که متکي به خودم بودم و مي خواستم اين صندلي هي بره و بياد پام و گذاشتم به ديوار و يک حل محکم به خودم دادم چنان که از اون طرف صندلي با کله اومدم پايين واي  آخ يادم مي ياد جاش درد مي گيره چقدر خودم اون صحنه يادم مي ياد خندم مي گيره هم خندم گرفته بود هم سرم درد مي کرد ؟؟؟؟؟ و هم کلاسي هام مي خنديدند و مي گفتند چي شد ؟؟ از اون روز سعي کردم با صندلي چرخدار در نيفتم ولي نشد ؟؟؟

 

آخريش ديگه مال هفته ي  پيش  است ؟؟؟ و جدن چقدر ضايعه شدم ؟؟

الان توي محله هاي شهر ما هر خونه اي که واسه فاضلاب اقدام کنه سريع رسيدگي ميشه و مي ياند براي ما هم زود اومدند و شروع کردند کندن جمعه صبح شروع کردند تا بعد از ظهر که رفتند ما داشتيم مي رفتيم بيرون و من هي در خونه از روي اين چاله ي دراز و عميق مي پريدم اين طرف و اونطرف و مامان و خواهر و زن داداش مي خنديدند  و مي گفتند مي يفتي ها گفتم نه مواظبم و جدن چقدر باحال بوداز اين کار خوشم مي ياد چون ياد بچگيم

 که روي جوب مي پريدم مي يفتم  ؟؟؟ مامان گفت مگه نديدي تو بيافتي توي اين گودال؟؟؟ من مي خنديدم و مي گفتم عمرا ؟؟ خلاصه گذشت ولي من نيوفتادم تا شنبه ؟که اينا دوباره اومدند و من ساعت 1 که رفتم کلاس تا 5 کلاس بودم خيلي شارژ بودم  خندون خندون اومدم خونه دم در داشتم مي خنديدم شنگول بودم آيفون و زدم خواهرم گفت کيه باخنده گفتم منم ؟ در و باز کرد بعد دم در اتاق بود اومد بگه مواظب باش که من اون پايين بودم يعني توي

 خونه يه گودال صاف دم در تا پامو گذاشتم توي خونه رفتم پايين  شلوارم که چيزيش نموند چادرم خاکي ولي من هنوز داشتم مي خنديدم تا شب که همه فهميدند و بهم خنديدند ؟؟؟

خوب اينم خاطرات از اين نوع حوادث زياد برام پيش نيومده که کسي بهم بخنده ولي خيلي سوتي مي گيرم و مي خندم خدا نکنه يکي بامن در بيفته هر جور باشه کم مي ياره ؟؟؟

 

 به قول شاعر :

               هرکس با پروانه خانم درافتاد         چون شمع بسوخت و جانش به ره افتاد ؟؟

                      

خوب ديگه ديگه  يادتون باشه که هميشه سـبز باشيد و دلتون آبــي

 پنج نفر ديگه

اول خودم آقاي عبدالرحمن

 دوم نرگس

 سوم وحـيد

چهارم الياس

 پنجم هم

 ام 17

                                      خوبه ديگه   در پناه يگانه معشوق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 8:15  توسط پروانه |